﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>zakhireh7512's title</title>
    <description>zakhireh7512's description</description>
    <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/</link>
    <copyright>PersianBlog</copyright>
    <lastBuildDate>Fri, 04 May 2012 11:09:00 GMT</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss</docs>
    <generator>PersianBlog</generator>
    <item>
      <title>سوژه ی نقاشی</title>
      <description>&lt;p&gt;&lt;img src="http://images.persianblog.ir/390289_lDG11SwP.jpg" alt="" width="232" height="300" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این تصویر تابلوی &amp;laquo;جیغ&amp;raquo; اثر &amp;laquo;ادوارد مونک (Edvard Munch)&amp;raquo; نقاش نروژی قرن نوزدهم است و تصویر فردی را نشان می&amp;zwnj;دهد که زیر آسمان سرخ&amp;zwnj;رنگ در حالی که سر خود را با دو دست گرفته فریاد می&amp;zwnj;زند. این تابلو با فروش ۱۱۹ میلیون دلار، رکورد جدیدی در تاریخ حراج آثار هنری جهان ثبت کرد و گران&amp;zwnj;ترین اثر نقاشی جهان لقب گرفت. خریدار این اثر ناشناس باقی مانده است.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا نه لزوما در حد ادوارد مونک، اما یک نقاش خوب پیدا نمی شود که تصویری از این خریدار ناشناس بکشد در لحظه ای که درست و حسابی متوجه شود با این پولی که برای شادی دل کوچک خودش هزینه کرده است، چند دل دیگر را می توانست شاد کند؟ &lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/375</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/9382166/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-9382166</guid>
      <pubDate>Fri, 04 May 2012 11:09:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مردی که بیدار بود</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سعی می کنم فکر نکنم به آن چیزهایی که ذهنم را اشغال کرده است. این طوری احساس بهتری نسبت به خودم پیدا می کنم. وقتی زیادی تجسس کنم در گوشه و کنار فضای ذهنم و چشمم به تلمبار اشتغالات این روزهایم بیفتد لابد این هم یادم می آید که یک زمانی دست کم گاهی فکر می کردم ... . بعضی ها می گویند بی خبری خوب است و اگر این طور باشد این روزها بسیار خوبم &amp;laquo;که از خویش خبر نیست مرا&amp;raquo;. در همین حال کنترل تلویزیون را برمی دارم و روشنش می کنم که مبادا سکوتی ایجاد شود که خطر تفکر منجر به آگاهی را در پی داشته باشد و این بی خبری خوب(!) از دست برود. نقشه ام نمی گیرد. هرچند احتیاط کرده ام و &lt;em&gt;شبکه یک، شبکه هر ایرانی&lt;/em&gt; را انتخاب کرده ام که به زعم من از این جهت کم خطر و حتی بی خطر است. مستندی پخش می کرد با عنوان &lt;em&gt;در هوای تو&lt;/em&gt; در مورد زندگی &lt;a href="http://www.aviny.com/clip/mazhabi/bozorgan/ebno-reza/ebno-reza.aspx?&amp;amp;mode=print"&gt;آیت الله ابن الرضا &lt;/a&gt;و چون هیچ هشدار قبلی نداشت که این مستند مناسب آنهایی که سن معرفتی شان زیر فلان است، نمی باشد، من هم آن را دیدم. چند قطره اشک شاید کمی آدم را سبک کند اما ... . جای نگرانی نیست! دوباره خواب بی خبری تمام وجودم را فرامی گیرد. مردمان خواب شاید اتفاقی بیدار شوند اما &lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;بیدار ماندن&lt;/span&gt; اتفاقی نیست، آنهایی که بیدارند یا مجبور شده اند یا تصمیم گرفته اند که خواب نباشند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #008000;"&gt;&lt;strong&gt;الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/374</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/9267879/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-9267879</guid>
      <pubDate>Fri, 13 Apr 2012 22:03:02 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>کو گوش شنوا</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یادداشتی گذاشته بودم که حذفش کردم. قسمت اصلی اش این بود که آیا کسی نیست به این دانشجوهای محترم بفماند کارشان اشتباه بود و ... . امروز دیدم که باز هم بزرگی گفته است و شاید از میان آن جماعت کسی با گوش شنوا پیدا شود. کاش وقت بیشتری برای فکر کردن بگذاریم. جبهه مبارزه با استکبار را تشخیص بدهیم و بدانیم با کدام کار ما تضعیف و با کدام کار ما تقویت می شود. دست کم درک تفاوت دولت موقت و مرحوم بازرگان و دکتر یزدی با دولت دهم و آقای احمدی نژاد و دکتر صالحی که نیاز به نبوغ ندارد.&amp;nbsp; اگر اندکی از آن بصیرتی که مدعی اش هستند را داشته باشند متوجه خواهند شد که نصیحت پدرانه آیت الله مکارم در واقع حرف دل دیگر دلسوزان نظام هم هست:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://persian.makarem.ir/news/?nid=910"&gt;مهم این است که گاهى کارهایى فراتر از قوانین از سوى بعضى از جوانان عزیز احساساتى انجام مى&amp;zwnj;گیرد، که بهانه مهمى به دست دشمن ماجراجو مى&amp;zwnj;دهد و هزینه&amp;zwnj;هاى زیادى باید براى آن بپردازیم، مانند همین حادثه اشغال سفارتخانه که سبب شد آنها با جنجال و هوچى&amp;zwnj;گرى سعى کنند شکستى را که از مجلس خورده بودند، جبران کنند و إن&amp;zwnj;شاءالله موفق نخواهند شد.&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پا نوشت: به هیچ و جه از بسته شدن سفارت انگلیس نگران نیستم. نگرانی ام از فقدان بصیرت است.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/372</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/8463226/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-8463226</guid>
      <pubDate>Sat, 03 Dec 2011 20:41:29 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مانور</title>
      <description>&lt;p&gt;من از کلمه رزمایش که به جای مانور انتخاب شده خوشم میاد و از معدود جایگزین&amp;zwnj;هایی هست که می&amp;zwnj;پسندمشون اما اینجا به نظرم همون مانور مناسبتره!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;1.&lt;a href="http://www.fardanews.com/fa/news/166011/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE-%D9%86%D9%87-%D9%BE-%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF"&gt;خبر انتشار یک کتاب&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;مجموعه&amp;zwnj;ای از طنزنوشته&amp;zwnj;های مشهور به &amp;laquo;پ نه پ&amp;raquo; در قالب یک کتاب جیبی ارزان و خواندنی توسط نشر خبر امروز منتشر شد.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;در&amp;nbsp;قسمتی از&amp;nbsp;این کتاب می&amp;zwnj;خوانیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدربزرگم فوت کرده، تو قبرستونیم. دوستم زنگ زده میگه: کجایی؟&lt;br /&gt;میگم: قبرستون.&lt;br /&gt;میگه: واسه چی؟&lt;br /&gt;میگم: واسه پدر بزرگم.&lt;br /&gt;میگه: اِ ، فوت کرد؟&lt;br /&gt;ـــ پـَـ نه پـَـ ! تمرینی اومدیم مانور بدیم اگه یه وقت اتفاقی افتاد هول نشیم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;ایکس: خب، از نظر ما مانور دادن واسه مرگ افراد مسخره است، برای همین چنین طنزی می&amp;zwnj;سازیم!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;2.&lt;a href="http://www.hamshahrionline.ir/news-149981.aspx"&gt;خبر آمادگی بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;به نوشته دیلی میل، کارکنان دانشکده خبرنگاری در لندن، نمونه&amp;zwnj;های آزمایشی اعلام مرگ ملکه را در بی بی سی، ملاحظه و ارزیابی کرده&amp;zwnj;اند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;یکی از مسوولان بی بی سی به خبرنگاران گفته همانند دیگر سازمان&amp;zwnj;های انگلیسی، بی بی سی نیز برای اعلام مرگ ملکه این کشور آماده شده است.&lt;/p&gt;
&lt;p dir="rtl"&gt;ایکس:&amp;nbsp;گویا از نظر انگلیسی&amp;zwnj;ها مانور دادن مثلا برای مرگ ملکه مسخره نیست. عجیب&amp;zwnj;تر اینکه به نظر میاد&amp;nbsp;انتظار دارن با انتشار چنین خبری تحسین بشن!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/370</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/8247721/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-8247721</guid>
      <pubDate>Mon, 31 Oct 2011 22:41:09 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>جنگ</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;"امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استکبار و جنگ پابرهنه&amp;zwnj;ها و مرفهین بی درد شروع شده است "&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این کلام آشنا بخشی از پیام امام در تیر ماه 1367 است. اخبار جنبش تسخیر وال استریت را که دنبال می&amp;zwnj;کردم از خودم می&amp;zwnj;پرسیدم این جنگی که شروع شد و کم&amp;zwnj;کم در حال فراگیر شدن است و می&amp;zwnj;دانیم با شکوه هرچه تمام&amp;zwnj;تر به نفع مستضعفین عالم&amp;nbsp; به سرانجام خواهد رسید، بالاخره کی تمام می&amp;zwnj;شود؟&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&amp;times;&amp;times;&amp;times;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;خبرگزاری مهر به نقل از ایندیپندت در مورد&amp;nbsp;سناریوی طرح اتهام تلاش&amp;nbsp;ایران&amp;nbsp;برای ترور سفیر سعودی درآمریکا، نوشته بود:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?pr=s&amp;amp;query=وصله%20ترور%20ایران%20جعل%20&amp;amp;NewsID=1432421"&gt;طرفهایی که از طرح ادعاهای اخیر&amp;nbsp;علیه ایران استفاده می کنند نو محافظه کاران، برخی حامیان اسرائیل و هواداران جنگ علیه ایران هستند. البته در خاورمیانه نیز عربستان، بحرین و امارات که مشکلات داخلی و اعتراضات مردمی را شاهد هستند استفاده های خاص خود را از این ادعاها می برند.&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ظاهر امر که نشان می&amp;zwnj;دهد مشکلات سران کشورهای گرفتار جنبش 99 درصدی کمتر از مشکلات دیکتاتورهای خاورمیانه نیست. احتمالا همین مشکلات و فشارها&amp;nbsp;در ایجاد توهم انتفاع از این به اصطلاح راهکار موثر بوده است! به نظر می&amp;zwnj;رسد که هدفشان منحصر&amp;nbsp;به انتشار اکاذیب با بوق و کرنا نمی&amp;zwnj;شود. به هر صورت از&amp;nbsp;این یک درصدِ صاحبِ قدرت و ثروت اضافی در کشورهای مذکور -که پیش از این نقصان عقلشان را در ماجرای جنگ عراق به نمایش عمومی گذاشته&amp;zwnj;اند- انتظار دوراندیشی نمی&amp;zwnj;توان نداشت!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;لینک یک حرف حسابِ مرتبط: &lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;a href="http://www.tabnak.ir/fa/news/197574/&amp;laquo;آتش-به-اختیارها&amp;raquo;!"&gt;آتش به اختیارها!&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/369</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/8149266/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-8149266</guid>
      <pubDate>Sun, 16 Oct 2011 20:19:00 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فرجام</title>
      <description>&lt;p&gt;در خبر آمده بود:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;رییس کل بانک مرکزی خطاب به خبرنگاران با طرح این سوال که آیا شما می توانید بگویید که آقای خاوری بازمی گردد یا نه؟ گفت: من هم مثل شما هستم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;عنوان نامناسبی که برای خبر انتخاب کرده بودند این بود:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;a href="http://khabarfarsi.com/n/1255350/%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86%DB%8C_%D9%86%D9%85%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%85_%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%AF_%DB%8C%D8%A7_%D9%86%D9%87"&gt;بهمنی: نمی&amp;zwnj;دانم خاوری باز می&amp;zwnj;گردد یا نه&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آقای بهمنی اگر همان&amp;zwnj;طوری که خودش گفته مثل ما باشد، می&amp;zwnj;داند که وقتی&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در برفت و در برفت و در برفت &lt;span style="color: #888888;"&gt;&amp;nbsp;(با اندکی دخل و تصرف در حکایت مثنوی)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برنمی&amp;zwnj;گردد یا دست کم بنای بازگشت ندارد! آدم در چنین شرایطی قوه توجیهش چنان قوی می&amp;zwnj;شود که دلایل واضح و مبرهن را هم با استدلال نفی می&amp;zwnj;کند. چه رسد به این جناب که کار غیر قانونی اثبات شده&amp;zwnj;ای و چه بسا اثبات نشده&amp;zwnj;ای هم مرتکب نشده است. یک مصلحت&amp;zwnj;اندیشی کوتاه مدت حکم می&amp;zwnj;کند که پشت سرش را نگاه هم نکند. حتی در بهترین حالت ممکن نیز به دلیل برخی کوتاهی&amp;zwnj;ها مجبور به پرداخت هزینه&amp;zwnj;هایی خواهد بود که&amp;nbsp;ظاهرا هوشمندانه از آن گریخته است. او اما به اندازه&amp;zwnj;ای هوشمند و مصلحت&amp;zwnj;اندیش نبود که بداند&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;هر که گریزد ز خراجات شهر&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;خارکش غول بیابان شود&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/368</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/8091374/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-8091374</guid>
      <pubDate>Fri, 07 Oct 2011 17:16:02 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>اثرات</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;فیلم مستندی بود که از نظر ایکس ارزش دیدن داشت.&amp;nbsp;بخشی از آن در مورد کشفیات باستانی مربوط به حدود نه هزار سال قبل و تحقیقات یک گروه روانشناسی در مورد اثرات یاد مرگ بر انسانها بود. یکی از آزمایشهای جالبشان این بود که چند دانشجو را نشانده بودند و روی یک&amp;nbsp;پرده بزرگ کلمات قشنگ به آنها نشان می دادند. کلماتی نظیر گل و آبشار و ... . کلمات به آهستگی محو می شد و بعد کلمه بعدی ظاهر می شد. در فاصله تغییر کلمات به اندازه چند صدم ثانبه کلمه "مرگ" را هم نمایش می داند که البته چشم نمی توانست چیزی را در این زمان ببیند اما گروهی از دانشجوها که در معرض همین یادآوری ندیدنی واقع شده بودند عکس العملهای خاصی از خودشان بروز می دادند. آنها در آزمایش بعدی که تصاویری از سیاستمداران و هنرپیشه ها و ... بود به تصاویر کسانی که مرده بودند زمان طولانی تری نگاه می کردند. واکنشهای دیگری هم نشان می دادند بعد از همان یادآوری بسیار کوتاه....&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;***&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;" dir="rtl"&gt;امام صادق علیه السلام در مورد تأثیر عمیق یاد مرگ بر بیداری روح و جان آدمی می فرماید: &amp;laquo;ذِکْرُ الْمَوتِ یُمِیتُ الشَّهَواتِ فِی النَّفْسِ وَیَقْطَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ وَیُقَوِّی النَّفْسَ بِمَواعِدِ اللّهِ وَیُرِقُّ الطَّبْعَ وَیَکْسِرُ اَعْلامَ الْهَوَی وَیُطْفِی ءُ نارَ الْحِرْصِ وَیُحَقِّرُ الدُّنْیا؛ یاد مرگ خواهشهای باطل را از دل زایل می کند و ریشه های غفلت را می کند و دل را به وعده های الهی قوی و مطمئن می گرداند و طبع را رقیق و نازک می سازد و عَلَمهای هوا و هوس را می شکند و آتش حرص را فرو می نشاند و دنیا را حقیر و بی مقدار می سازد&amp;raquo;.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/366</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/8073501/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-8073501</guid>
      <pubDate>Tue, 04 Oct 2011 13:38:10 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>فقط همین!</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بیست و چهارم اسفند سال 63، اتفاقی رخ داد که فهمیدنش&amp;nbsp; آسان نبود مگر برای عده ای معدود. از آنهایی که شرایط فهمیدنش را داشتند افراد زیادی باقی نمانده&amp;zwnj;اند، چراکه&amp;nbsp;بسیاری از آنها به آنچه&amp;nbsp;آرزو داشتند رسیده&amp;zwnj;اند.&amp;nbsp;او مردی بود که یک بار با تمام وجود انفجار را حس کرده بود در سال 60 و آن روز باز هم بمب بود و ناامنی و تکه&amp;zwnj;های بدن نمازگزاران که در فضا پراکنده می&amp;zwnj;شد و طمانینه مردی که &lt;a href="http://www.khabaronline.ir/news-135761.aspx" target="_blank"&gt;منتظر بود و آرام&lt;/a&gt;.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به آنچه از زمان جنگ در خاطرم مانده کاری ندارم، به حکایت&amp;zwnj;هایی که از جناب بنی&amp;zwnj;صدر و &lt;a href="http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=9&amp;amp;year=1390&amp;amp;month=3&amp;amp;day=31&amp;amp;id=793036"&gt;اختلافاتش با چمران&lt;/a&gt;&amp;nbsp; می&amp;zwnj;دانیم استناد نمی&amp;zwnj;کنم،&amp;nbsp;در مورد&amp;nbsp;خونی که سید ابوالحسن بنی&amp;zwnj;صدر به دل بزرگ&amp;zwnj;مردمان جان بر کف سرزمینم کرده بود نمی&amp;zwnj;نویسم، اصلا به نوع خروجش از این کشور و این که واقعا عقل سلیم کدام یک از&amp;nbsp;این دو تن ، آیت الله&amp;nbsp; سید علی خامنه&amp;zwnj;ای و مهندس سید ابوالحسن بنی&amp;zwnj;صدر، را با توجه به سابقه اهل فرار تشخیص می&amp;zwnj;دهد، نمی&amp;zwnj;پردازم. نمی&amp;zwnj;گویم برای یادآوری و یا آشنایی با ایران&amp;nbsp;روزگار جنگ کتاب "دا" را بخوانید. اصلا اگر فرصت ندارید نیازی نیست &lt;a href="http://sayna.blogsky.com/1389/03/03/post-20/"&gt;وصیت نامه جانسوز جهان&amp;zwnj;آرا&lt;/a&gt; را مرور کنید و دنبال مصادیق&amp;nbsp;"سران تازه به دوران رسیده&amp;nbsp;که نعمت آزادی را درک نکرده&amp;zwnj;اند چون دربند نبوده&amp;zwnj;اند یا در گوشه&amp;zwnj;های تریاهای پاریس، لندن و هامبورگ بوده&amp;zwnj;اند" بگردید. &lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;فقط&lt;/span&gt; اگر روزی روزگاری یک شبکه&amp;zwnj;ای مثل بی&amp;zwnj;بی&amp;zwnj;سی با آگاهی&amp;nbsp;کامل از&amp;nbsp;همه تاریخ معاصری که ما وقت خواندن و مرور کردنش را نداریم و با علم به بی&amp;zwnj;حوصلگی ما، برایمان مستند ساخت و از جناب بنی&amp;zwnj;صدر نقل قول کرد که&amp;nbsp; "فرار آقای خامنه&amp;zwnj;ای از کرخه کور در زمان جنگ، باعث شکست ایران شد" باور کنید که به شعورمان توهین کرده است!&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/365</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/7984139/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-7984139</guid>
      <pubDate>Tue, 20 Sep 2011 14:44:18 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>احساس امنیت</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;رمز عبورم را می&amp;zwnj;پذیرد و آن را ضعیف ارزیابی می&amp;zwnj;کند. آن رایانه فاقد شعور هم اگر تذکر نمی&amp;zwnj;داد، خودم می&amp;zwnj;دانستم ضریب امنیتی رمز عبورم پایین است. نظر شخصی و مبتنی بر یک تجربه است: خطر این که یک رمزی انتخاب کنم که هر هکر نابلدی بتواند کشفش کند از خطر انتخاب رمزی که بعدا ممکن است فراموشش کنم کمتر است. همه مساله هم به اینجا ختم نمی&amp;zwnj;شود. در آرشیو خاطراتم بخشهایی از تاریخ ایران خاک می&amp;zwnj;خورد که نمی&amp;zwnj;توانم کامل به خاطر بیاورمش. آن زمانها به زحمت می&amp;zwnj;شد نوجوان محسوبمان کرد و من هنوز نمی&amp;zwnj;توانستم درک کنم که چرا آن کشوری که ایران دستگاههای شنودش را در وزارت خارجه ما کشف کرده بود و به شدت&amp;nbsp;مورد اعتراض ایران&amp;nbsp;بود با پررویی مدعی شده است که ایران یک مساله عادی و رایج را بیش از اندازه بزرگ کرده است. بعدها عاقل&amp;zwnj;تر شدیم،&amp;zwnj; دنیادیده&amp;zwnj;تر شدیم،&amp;zwnj;اطلاعاتمان بیشتر شد و متوجه شدیم که آن پرروها خیلی هم بیراه نمی&amp;zwnj;گفتند. در مملکت خودشان هم همین کار را می&amp;zwnj;کنند و اصولا همه جای دنیا&amp;nbsp;همین اتفاق می&amp;zwnj;افتد. معمولا نیازی هم به توانایی ذهنی یک هکر هوشمند ندارد. اصلا خیلی وقتها ارتباط خاصی به هکرهای بیچاره ندارد. مثلا&amp;nbsp;شاید کافی باشد که چند عدد هندوانه زیر بغل آنهایی که به اشتباه&amp;nbsp;احساس&amp;nbsp;فرهیختگی &amp;nbsp;می&amp;zwnj;کنند&amp;nbsp;قرار داده شود&amp;nbsp;که &lt;a href="http://www.narenji.ir/3072"&gt;شما نابغه هستید&lt;/a&gt; (همیشه که اخبار کذب &lt;a href="http://narenji.ir/3091"&gt;تکذیب&lt;/a&gt; نمی&amp;zwnj;شوند!) و یا همان جماعت را&amp;nbsp;به&amp;nbsp;یک بهانه دیگر&amp;nbsp;گول بزنند که ما &lt;a href="http://www.mysana.ir/%d9%87%d8%b4%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%d9%85%d9%86%db%8c%d8%aa%db%8c-%da%af%d9%88%da%af%d9%84-%d8%a8%d9%87-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%db%8c-3/" target="_blank"&gt;از عدم امنیت شما نگرانیم&lt;/a&gt; تا خودشان به دست خودشان شرایط را برای دسترسی آسان ایجاد کنند. منظورم این نیست که هشدار گوگل بیراه است، ما که بدون هشدار هم ملتفت موضوع بودیم اما تعجبم از این است&amp;nbsp;که بعضی&amp;zwnj;ها تصور&amp;nbsp;می&amp;zwnj;کنند مثلا اگر از گوگل کروم استفاده کنند امنیتشان&amp;nbsp;بسیار بیشتر&amp;nbsp;است. از دید من عوام که شرایط امنیتی آنها هیچ فرقی نمی&amp;zwnj;کند. البته واضح است که وقتی ناامنی از جانب خود گوگل باشد هشداری در کار نیست. درست است که هیچ ارتباطی به&amp;nbsp;ایکس و دوستانش ندارد اما شاید به این مطلب مرتبط باشد که&amp;nbsp; اطلاعات بی&amp;zwnj;ارزش هم گاهی قابل فروش&amp;zwnj;اند و گوگل به&amp;nbsp;زعم ما که&amp;nbsp;اهل تجارت است. زیاده عرضی نیست!&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پی&amp;zwnj;نوشت:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1.ایکس هم رمز عبور حساب گوگلی خودش را تغییر داده است. اگر ایمیل&amp;zwnj;هایتان بی&amp;zwnj;جواب ماند مطمئن نباشید که ایکس یک بلایی سرش آمده است. یک احتمال معقول این است که رمز عبور جدیدش را فراموش کرده باشد! هرچند خودش چنین احتمالی را جدی نگرفته و به دلیل اعتماد به نفس بالایی که دارد&amp;nbsp;از حفظ کردن آن در جایی خارج از حافظه کم ظرفیتش&amp;nbsp;خودداری می&amp;zwnj;کند.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2.هرگز فراموش نکنید: اگر چیزی را به زبان آوردید، یا در جایی نوشتید، یا گاهی حتی از خاطر گذراندید دیگر نباید مطمئن باشید که کسی از آن مطلع نخواهد شد.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/363</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/7919293/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-7919293</guid>
      <pubDate>Sat, 10 Sep 2011 20:04:30 GMT</pubDate>
    </item>
    <item>
      <title>مردی که پیک نبود</title>
      <description>&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مسوول مربوطه تلویحا گفت که کسی وظیفه نداره این فرم ما رو از کرج به تهران ببره. سعی کردم دیگه به اعصاب&amp;zwnj;خردکن بودنش فکر نکنم، برم فرم رو بگیرم و آماده کنم و خودم شخصا ببرم تهران تحویلش بدم. وارد دفتر مسوول فوق الذکر که شدم یه آقایی رو دیدم که قیافه آدمهای زحمتکش رو داشت، دمپایی پاش بود&amp;nbsp;و یه سری کاغذ دستش بود. لبخند زدم شاید این طوری خستگیش رو فراموش کنه. دیدم بدون اینکه خانم مسوول من رو معرفی کنه من رو شناخت. گفت خسته&amp;zwnj;این. موبایلتون رو هم که جا گذاشتین. آشناترها می&amp;zwnj;دونن که خوش ندارم زیادی در دسترس باشم و جز در مواقعی که به تشخیص خودم لازم باشه گوشیم همراهم نیست. گفتم جا نذاشتمش،&amp;zwnj;خونه&amp;zwnj; است و تماسهای بی&amp;zwnj;پاسخم رو چک می&amp;zwnj;کنم. با خودم گفتم چه عالی، این یه کارگر زحمتکش معمولی نیست، پیک هستش و چون آخر مثبت&amp;zwnj;اندیشی هستم خیال کردم و به عبارت دقیق&amp;zwnj;تر توهم زدم که پیک اومده یه سری کاغذ مثل فرم من رو ببره تهران به همون مقصدی که قرار بود فرم من هم بره و بعد خانم مسوول که بسیار مهربون هستن بهشون گفتن که با منم تماس بگیرن تا بیام فرمم رو بدم این جناب پیک با خودش ببره&lt;img title="خیال باطل" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/105.gif" alt="خیال باطل" border="0" /&gt;. البته نه اینکه خیال کنین شیرین عقل شدم&amp;zwnj;ها، &amp;zwnj;نه! در واقع به نظر خودم هم عجیب بود اما گفتم&amp;nbsp; یه بار شانس آوردم دیگه، محال که نیست&lt;img title="از خود راضی" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/15.gif" alt="از خود راضی" border="0" /&gt;.&amp;nbsp;ضمنا فرضیه دیگه&amp;zwnj;ای هم مطرح نبود.&amp;nbsp;هنوز چیزی از رویا پردازی من نگذشته بود که&amp;nbsp;اون پیک زحمتکش شروع به پرسیدن احوال جیم کرد که می&amp;zwnj;شناسیش&amp;nbsp;یا نه و اگه بله از کی و چطوری و ...&amp;nbsp;&lt;img title="تعجب" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/13.gif" alt="تعجب" border="0" /&gt;. می&amp;zwnj;خواست بدونه آیا جیم نماز می&amp;zwnj;خونه و روزه می&amp;zwnj;گیره و خیلی چیزهای دیگه. البته امتحانش تکراری بود و من قبلا همین سوالات رو جواب داده بودم . مشکل کوچیکی که وجود داشت این بود که من با فرض پیک بودن و زحمتکش بودن آقای محقق روی مهربون ایکس رو بهش نشون داده بودم و اون بنده خدا انتظار نداشت یهویی لبخندم محو بشه و قیافه کسی رو به&amp;nbsp;خودم بگیره&amp;nbsp;که عجله داره و می&amp;zwnj;خواد بره که تا آخر وقت اداری به مقصدش در تهران برسه و ضمنا براش قابل درک نبود که چون اداره متبوع ایشون پرونده بنده رو مفقود کرده یه جورایی در جبهه&amp;zwnj;ی دشمن محسوب میشه&lt;img title="منتظر" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/45.gif" alt="منتظر" border="0" /&gt; تحقیقاتش که تموم شد و رفت، فرضیه رویایی خودم رو به خانم مسوول&amp;nbsp;که هاج و واج نگاهم می&amp;zwnj;کرد گفتم&amp;nbsp;و زمان طولانی خنده بلندش باعث شد شدت مسخرگی اوضاع رو درک کنم.&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پی&amp;zwnj;نوشت:&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1.&amp;nbsp;البته اینجانب اون سوالهای تکراری رو صادقانه، کامل و بسیار جانبدارانه جواب دادم، بخش شفاهی امتحانم هم به همین شکل بود طوری که آقای محقق شک نکرد که جیم مورد تایید ایکس هست. تنها مشکلی که ممکنه وجود داشته باشه اینه که از نظر محقق خود ایکس آدم با&amp;zwnj;صلاحیتی نبود&lt;img title="افسوس" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/46.gif" alt="افسوس" border="0" /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2.&amp;nbsp;طبق تجربه جدید ایکس&amp;nbsp;هر&amp;nbsp;کسی با&amp;nbsp;هر ظاهری اعم از اینکه بهش بیاد یا نیاد،&amp;nbsp;ممکنه&amp;nbsp;مامور اداره بـــــــــــــــــــــــوق باشه&lt;img title="ساکت" src="http://www.persianblog.ir/editor/images/smilies/32.gif" alt="ساکت" border="0" /&gt;.&lt;/p&gt;</description>
      <link>http://zakhireh7512.persianblog.ir/post/362</link>
      <comments>http://zakhireh7512.persianblog.ir/comments/7261/7885116/</comments>
      <guid isPermaLink="False">tag:Persianblog.ir,2003:blog-7261.post-7885116</guid>
      <pubDate>Mon, 05 Sep 2011 12:02:44 GMT</pubDate>
    </item>
  </channel>
</rss>
