|
|
||
ميزگردی تلويزيونی بود که در آن چند روانشناس علل انحراف يک قاتل زنجيرهای را بررسی میکردند. بخشهايی از فيلم اعترافاتش را هم بين بحث نمايش میدادند. میگفت: بعد از هر قتل پشيمان میشدم و گريه میکردم.
***
صحبت از زمينگير شدن آنهايی که «طيران آدميت» را تجربه کردهاند، نيست! اگر شخصی از فاصله يک متری هم روی زمين بيفتد، دچار درد ناشی از افتادن میشود. بسته به ارتفاع، تکرار اين تجربه و... ميزان شدت درد و طول زمانش متفاوت است(گاهی آنقدر کم است که به چشم نمیآيد). ظاهرا اين درد فقط نشانه سقوط است و گريزی از آن نيست. البته همين انسان زمينخورده اگر بخواهد روی پاهايش بايستد به سختی اين کار را خواهد کرد. اگر بخواهد با وجود کوفتگی چهار تا پله بالا برود، سختیاش بيشتر هم میشود. دردی که هنگام ايستادن و بالا رفتن میکشد، اگر اقدام به بلند شدن نکرده بود، اصلا بوجود نمیآمد. فرق دارد با آن عذاب وجدان اجباری! شخص آن را با اختيار و انتخاب خود تجربه میکند و اولين مرحله اصلاح است...
۱.آمادگی مقدماتی
۱.۱. تئوری
از تهران چانهزنی را شروع کرديم. نظر مدير کاروانمان اين بود که همهمان از کوه میريزيم پايين و هرکداممان يک جايمان میشکند يا ترک برمیدارد. ما هم سوابق کوه رفتنمان را رو میکرديم و آخر کار پيشنهاد داديم که همان تهران با مسووليت خودمان يک تپهای را فتح کنيم که ثابت شود میتوانيم. خلاصه اينکه راضی نشدند ولی موافقت کردند که رفتن به غار حرا هم در برنامهمان باشد.
۲.۱. عملی
موقع بستن ساکم ناظران محترم از زيادی تعداد کفش و دمپايیهايی که هر کدام را به بهانهای در ساک میچپاندم خندهشان گرفته بود.
: تو در تابستان عربستان اينها را میخواهی بپوشی؟
X [با حالت
]: مخصوص حرا رفتن است.
۲. برخورد با واقعيت
ده نفری میشديم که جامانده بوديم
. به دلايل مختلف: يکی خواب مانده بود
، يکی زودتر از بقيه بيدار شده بود
و رفته بود مسجدالحرام،... . آقای دکتر -که خودشان از مسوولين بودند- هم به يکی از همين دلايل در هتل مانده بودند. معمولا آدمها وقتی به هر دليلی در اقليت قرار بگيرند احساس خاص بودن میکنند و بلافاصله نياز به تشکيل همايش، جلسه يا چيزی از اين دست در آنها ظهور میکند. ما هم تشکيل جلسه داديم!ايکس-که نگاه اليوریاش اغلب کارساز است- صبر کرد تا دکتر رسما از او بپرسد«مشکل چيست؟ دليل اين ناراحتی فقط حرا نرفتن است؟» و او در جواب بگويد«مشکل خاصی نيست. به گمانم ناراحتی مشهودی هم وجود ندارد. داشتم فکر میکردم که من از تهران مخصوص کوه رفتن کفش آورده بودم. مسخره است، نه؟» به فکر فرو رفتند و بعد از مکثی کوتاه جواب دادند:«اصلا مسخره نيست. کفشهايتان را برداريد که برويم» و ما که هيچ کداممان عربی بلد نبوديم با يک رانندهای که زبانی غير از عربی نمیدانست به توافق رسيديم و بالاخره توانستيم آن غار کوچک را که زمانی خلوتگاه آن بزرگِ برگزيده بوده از نزديک ببينيم.
***
آدم بزرگها میگويند اسمش عمل خالص است. به اسمش کار ندارم. هر کار کوچکی که فقط برای رسيدن به رضايت او انجام شود. وقتی همه درها بسته شود، میتوان مثل همان يک جفت کفش مطرحشان کرد. بسيار لازم و خوشبختانه گاهی حتی کافی است که آدميزاد به خودش زحمت بدهد(دست کم به اندازه کشيدن بارِ يک جفت کفش!) و ثابت کند به رسيدن اميدوار بوده است.
سلام + آرزوی سالی خوب
سعی میکنم جمعهها فراموش کنم چند روز قرار بود ساکت باشم! با شعور اقتصادی بسيار بالای بنده و همشهريان عزيزم منافاتی ندارد پرداختن اين هزينه(!) برای شاکی نشدن آنهايی که شکايتشان هم دلنشين است. اين چند حديث از امام حسن عسکری (ع)* را از سايت شهيد آوينی کپی کردهام و اينجا گذاشتهام که شما هم بخوانيد:
بهترين برادران تو كسىاست كه گناهت را فراموش كند و نيکى تو را به خويش يادآورد.
سزاوارترين مردم به محبّت كردن، كسى است كه از او اميد محبّت كردن دارند.
پليديها در خانهاى قرار داده شدند و دروغ كليد آن خانه است.
*چون ممکن است آقازاده ايشان را ببينيد، بد نيست يادتان باشد که امروز سالروز شهادت پدرشان است.