*فال حافظ*

+ X ; ٧:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

خبر خوب

کار خاصی نمی‌کنم. نمی‌توانم بخواهم و اين از نظر خودم اوج نتوانستن است. دلم يک جای خلوت پر از تنهايی می‌خواهد که بدانم بيرونش همه آنهايی که دوستشان دارم، از جهات خاصی که برايم مهم است، خوبند. موضوع فقدان حس نوشتن و اين حرفها نيست. بدبختانه يا خوشبختانه هيچ وقت حس نوشتن نداشته‌ام. به جای آن يک علاقه افراطی به سکوت کتبی و شفاهی داشته‌ام، تقريبا هميشه. با وجود اين، هم حرف زده‌ام و هم دست و پا شکسته چيزهايی نوشته‌ام و اغلب تنها حسی که داشته‌ام پرداختن سهمی از رابطه دوستانه‌ام با دوستان ارزشمندم بوده است. برای کسی که ارتباطات تلفنی و ايميلی‌اش به صفر ميل می‌کند-که مبادا احوالش را بپرسند و او در جواب دادن به احوالپرسی‌ها زياده‌روی کند يا غفلتا چيزی بنويسد يا بگويد که باعث پشيمانی‌اش شود- وبلاگ نوشتن يک راهکار حفظ ارتباط(!) است. حالا می‌خواهم يک مدتی بروم پی بيکاری خودم و طبق معمول اجازه نمی‌گيرم.  

شاد باشيد و سربلند

+ X ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/۱۱
comment نظرات ()

جابجايی

يک و نيم سالی می‌شد که سر نزده بودم به دانشکده سابقم. نابغه عزيزمان مسوول تحصيلات تکميلی شده بودند. شيفتهء يک ضرب فهميدنش بودم. وارد دفترشان که شدم بی مقدمه شروع کردم:«سلام آقای دکتر، می‌خواستم ببينم ميشه يا نميشه.» پرسيدند:«چی؟» جواب دادم:«جابجايی».  پرسيدند:«ارشد؟» و من گفتم:«البته!» سعی کردند طوری بگويند «نه!» که ناراحت نشوم و متقابلا عدم ناراحتی‌ام را نشان دادم. خداحافظی کردم و از دفترشان آمدم بيرون.

سه چهار کيلومتری که پياده‌روی کردم فکرم باز شد: منظور من مهمان شدن برای جبر جابجايی بود و منظور ايشان جابجايی دانشجو. وقتی پرسيدند «ارشد؟» برداشت من اين بود که جبر جابجايی ۱ که درس الزامی دانشجويان دوره ارشد است و نه جبر جابجايی ۲ که مربوط به دوره دکتری است و گاهی به عنوان درس اختياری برای بچه‌های مقطع ارشد درنظر گرفته می‌شود و... وقتی برگشتم با شروع به توضيح مساله حل شد و من به عنوان دفاعی بی اثر گفتم:«بدعادتمان کرده‌ايد استاد! برای اينکه دچار احساس زياد حرف زدن نشويم اغلب حرفهايمان را فشرده می‌کنيم گاهی البته بيش از حد.» آن روز چيزی نگفتند.

حدودا يک هفته بعد ديدمشان پرسيدند«جابجايی چی شد؟» گفتم «همان‌طور که فرموده بوديد مشکلی نبود» و می‌خواستم ادامه بدهم که برق نگاهشان لالم کرد. همه درس اين جلسه در يک جمله خلاصه شده بود«منظورم جابجايی ساعت کلاس بود که بچه‌ها صحبتش رو می‌کردند» 

*هنوز درسم را فراموش نکرده‌ام و خيلی وقتها به کارم می‌آيد!

+ X ; ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٧
comment نظرات ()

يه نامه

سلام مامان اميرمهدی

کامنتتون رو که خوندم حسوديم شد. می‌خواستم جوابش رو به ايميلتون بفرستم ولی ترجيح دادم اينجا بنويسم. راستش دلم می‌خواست اون يادداشتم رو همه نخونن(شما جزو اونايی نبودين که می‌خواستم نخوننش). دست کم می‌خواستم اون موقع نخوننش. نمی‌دونم چند نفر چيزايی که نوشته بودم رو ديدن. اينجا اونقدرها هم عمومی نيست و معدود آدمايی که بهش سر می‌زنن اغلب می‌دونن ايکس دوست داره يه چيزايی رو قايم کنه. برای همين ممکنه دنبالش گشته باشن و پيداش کرده باشن. ولی اون چيزی که باعث شد بهتون حسوديم بشه اين بود که انتظار داشتين توی اون جای خالی يه چيزی غير از رنگ زمينه باشه. مخصوصا که هيچ نشانه‌ای مبنی بر خالی فرستادنش نبود(مثلا عنوانی که اينو نشون بده). يادم افتاد که من خيلی وقتا نعمتهايی که به نعمتهای زياد قبلی اضافه شده رو نديدم و خيلی وقتای ديگه هم اشتباهاتم به دليل تکرار کردنشون برام عادی شدن. اصلا هم به نظرم نيومده چيزی تغيير کرده. يه جورايی مثل اينه که نوشته سفيدی که روی زمينه سفيد نوشته شده يا نوشته سياهی که روی زمينه مشکی نوشته شده رو نبينيم.

بقيه چيزايی که باعث می‌شد به نظرم توجه شما با بی‌توجهی من قابل مقايسه باشه اينا بود: توی اون يادداشتم اگه به طور اتفاقی روی يه کلمه دو بار کليک کنين ديده ميشه،بعضی از اون چيزايی که من معمولا نميبينم گاهی با يه اتفاق به چشمم ميان (خيلی وقتا موقعی که ديگه ديدنشون فايده ای نداره).شما اگه کليک راست کنين و بعد Select All همه کلمه‌هايی که ديده نشدن رو ميتونين بخونين، من مثلا معتقدم به اون روزی که همه نديده‌هام به چشمم ميان ولی نمی‌دونم چرا سعی نمی‌کنم امروز يه راهی برای ديدنشون پيدا کنم...

خوش به حالتون که وقتی جای ظاهرا خالی يه يادداشت رو می‌بينين دنبال نوشته‌اش می‌گردين.

+ X ; ٤:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٦
comment نظرات ()

 

 

 

 انَّ الحسين (ع) قال: يُظهِرُ اللهُ قَائِمنَا فَيَنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ

کاش می‌توانستم خودم را هم مثل اين نوشته يک جايی پنهان کنم. آمارمان البته چشمگير است ولی ... چند کرور مسلمان که حتی سيصد و سيزده‌تايشان به درد نمی‌خورند. امت بی‌خاصيتی که خدا نصيب هيچ امامی نکند  

+ X ; ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱٢/٤
comment نظرات ()